دف و تنبور  و  موسيقی اصيل ايران

 

 

      دف در آيين ملل

     دف، سماع، تصوف

     حضور دف در مجالس سماع

      فهرست منابع در مورد دف

     آشنائی با تنبور

      درباره خودم

 

Daf & Tanboor

دف در آيين ملل

 
 

 قديمي‌ترين سند معتبر كه درارتباط بادف سخناني در آن آمده است كتاب زبور حضرت داود (ع) است. با نگرشي به شكل بيان زبور در ارتباط با اين ساز مشخص مي‌گردد كه اين ساز همراه با كرنا، بربط و عود و ني نواخته مي‌شده است و از مفاهيم آيه‌ي (بند) چهارم مزمور 150 كتاب زبور اين‌گونه استنتاج مي‌گردد كه دف يكي از اساسي‌ترين عوامل به وجد آورنده‌ي شنوندگان بوده و نقشي عظيم در حالات عرفاني مؤمنين و ذاكرين خداوند متعال داشته و استفاده از آن در مراسم مذهبي آن زمان رايج و متداول بوده است و اما ديگر استفاده‌اي كه قوم بني‌اسراييل از دف مي‌نموده‌اند در مراسم و جشن‌هاي بزرگ بوده چه ما مي‌خوانيم كه شب ازدواج حضرت سليمان (ع) (پسر حضرت داود (ع) با بلقيس همراه با نواي دف بوده است و شركت كنندگان با نواي دف به دست افشاني و پايكوبي مي‌پرداخته‌اند.‏‏

در نقش‌هاي حكاكي شده خرابه‌هاي نينوا پايتخت كشور باستاني آشور در بين نوازندگان نوازنده‌اي مشغول به نواختن نوعي ساز كوبه‌اي دايره شكل كه احتمالاً دف است مي‌باشد.‏

اين نقش حكايت از رواج دف نوازي در امپراتوري آشور كه خود زماني مستعمره‌ي امپراتوري بابل بود دارد. مشخص نيست كه در كشور باستاني آشور از دف جز در پيشگاه پادشاهان (كه شايد خود نوعي مراسم مذهبي باشد) چه استفاده‌ي ديگري مي‌شده است.‏

اما در ايران زمين دف جايگاهي خاص يافت و در نزد ايرانيان هم‌چون در نزد قوم بني‌اسراييل از منزلتي ويژه برخوردار گرديد، در ايران زمين دف داراي همان كاربردهايي گرديد كه در نزد قوم بني‌اسراييل، ايرانيان دف را در شادي‌ها و جشن‌هاي بزرگ خود مانند نوروز مي‌نواختند (امروزه نيز بسياري از اقوام ايراني مراسم سنتي و آييني خود را با نواي دف به همراهي چند ساز ديگر مانند ني و تنبور انجام مي‌دهند) و هم‌چنين در مراسم مذهبي خود در پيشگاه مؤبدان و شاهان از دف براي اجراي سرودهاي مذهبي استفاده مي‌نموده‌اند.‏

بعدها در تاريخ صدر اسلام مي‌خوانيم كه در زمان ورود حضرت ختمي مرتبت (ص) به شهر مدينه مردان و زنان با نواي دف به خوش‌آمد گويي حضرت رسول (ص) شتافتند.‏

هم‌چنين در كتاب مناقب الصوفيه نوشته‌ي قطب‌الدين منصور عبادي مروزي مي‌خوانيم: عايشه ـ رضي ا... عنها ـ روايت كند كه روز عيد رسول (ص) نشسته بود، كنيزكي حبشي درآمد و پيش رسول (ص) قولي قوالي آغاز كرد، مي‌گفت و دف مي‌زد، اميرالمؤمنين عمر ـ رضي ا... عنها ـ از حجره به حدتي تمام درآمد، گفت حجره‌ي رسول و آواز مزامير! خواست كه وي را زجر كند رسول (ص) گفت يا عمر بگذار، كه هر قومي را عيدي است و عيد ما اين است.‏‏

در صدر اسلام خوانندگان معروفي پا به عرصه‌ي وجود گذاشتند كه از آن قبيل يكي عزاه‌الميلإ است كه از شاگردان ساثب خاثر و نشيط پارسي بوده است. وي خوانندگي خود را با دف همراهي مي‌نموده و در هنگام خوانندگي وزن آهنگ اشعار خود را بوسيله‌ي دف نگاه مي‌داشت. و نيز طويس كه از موسيقيدانان معتبر صدر اسلام است شيفتگي خاصي نسبت به موسيقي ايرانيان مقيم مدينه داشته است و سعي مي‌نموده سبك خواندن اشعارش را بر پايه‌ي سبك خوانندگي ايرانيان قرار دهد و دف را از ايرانيان مقيم مدينه آموخت و در هنگام خواندن از هيچ سازي جز دف استفاده نمي‌نمود.‏

از مطالبي كه در بالا آورديم يك ويژگي خاص كه داراي دو بعد است در تاريخ حيات دف (1010 ق. م. تا بعد از اسلام) مي‌بينيم كه تقريباً بدون كوچكترين تفاوتي در كيش‌ها و آيين‌هاي مختلف در نزد ملل متفاوت وجود داشته كه يكي جنبه‌ي مذهبي دف و ديگري جنبه‌ي كاربردي آن در شادي‌ها و پايكوبي‌هاي مهم و بزرگ در نزد بزرگان قوم مي‌باشد.

پس از سپري شدن دوره‌ي آغازين اسلام بتدريج دف جنبه‌ي مذهبي و آييني خود را از دست داد و كاربردهاي عاميانه‌تري يافت و به تدريج به علت شخصيت و ويژگي صوتي خاص صداي خود جاي خود را به سازهاي ديگر هم‌چون دايره و يا تنبك و يا به قول اعراب ضرب داد و در محافل كمتر از دف استفاده گرديد جز در بين باديه نشينان. ليكن پس از مدتي با بوجود آمدن تصوف اسلامي دف نوازي مجدداً رايج شده و در محافل عرفاني به رشد و نموي نوين پرداخت كه تا دهه‌هاي اخير داراي روندي كند وليكن بسيار پربار و گرانبها بود.‏

 
 Up

دف، سماع، تصوف

 

در بين مزامير داود (ع) در مزمور 149 (و بسياري ديگر) در آيه (بند) 3 چنين آمده است: نام او را با رقص تسبيح بخوانند، با بربط و عود او را بسرايند.‏

همانند اين رقص تسبيح يا رقص در نزد صوفيان رقصي پديد آمده است و صوفيان مبادرت به چنين رقصي كه اصطلاحاً آن‌را رقص سماع گويند، مي‌نمايند و اين سماع يكي از برنامه‌هاي عملي مسلك تصوف است. حالت وجد و سماع در صوفيان (كه بعضاً افرادي با روحي لطيف هستند) غالباً با شعر و موسيقي و يا سخنان دلكش پير آغاز مي‌گردد و در هنگام سماع و در حلقه ذكر اين دف است كه با نواي خود سالك را تا مرحله‌اي از بي‌خودي پيش مي‌برد و از آنجاست كه سالك با هماهنگ كردن ريتم ذكر با نواي دف خواسته يا ناخواسته به هماهنگي با كل جمع سماع كننده مي‌رسد و اينجاست كه دف مسبب رفتن به سماع و ايجاد خلسه و خلجان و نهايتاً وصال به حق مي‌گردد و به همين دليل است كه هر گاه دفي در هنگام نواختن پاره مي‌شود صوفيان بر دف لفظ شهيد را اطلاق مي‌نمايند. در ارتباط با اهميت سماع مولوي چنين مي‌گويد: چون مشاهده كرديم كه به هيچ نوع به طريق حق مايل نبودند و از اسرار الهي محروم مي‌ماندند به طريق الطافت سماع و شعر موزون كه طباع مردم را موافق افتاده است، آن معاني را در خورد ايشان داديم.

و همچنين در خيلی از قسمتهای اشعار مولانا مشاهده می شود که وقتی به قسمت خاصی از مطلب مورد نظرش که می رسد ‏سخن را کوتاه کرده و از ادامه آن خودداری می کند ، به خاطر بار زياد معنوی و عرفانی آن سخن . مثلا در جايی می فرمايد : در نيابد حال پخته خام ، پس سخن کوتاه بايد والسلام .

با شرح اين مقدمه قصد آن ندارم تا وارد بحث تشريحي پيرامون كاربردهاي عرفاني اين ساز بشويم بلكه اين مقدمه‌اي بود بر بحث پيرامون علل ورود دف به مسلك تصوف و اهميت يافتنش.‏

متأسفانه ما تاريخ دقيقي از ورود دف به جمع‌هاي صوفيانه و كاربرد آن در مسأله سماع نداريم اما مي‌دانيم كه در قرن سوم هجري هنگامي كه ذوالنون مصري (فوت 245 هـ) از زندان متوكل آزاد شد صوفيان در مسجد جامع بغداد به دور او گرد آمدند و درباره‌ي سماع از وي اجازه گرفتند، و قوال شعري خواند و ذوالنون هم ابراز شادي كرد.‏

استاد عبدالرحمن بدوي درباره‌ي سماع مي‌نويسد: نخستين حلقه سماع را علي تنوفي يكي از ياران سري سقطي متوفي 253 هجري در بغداد برپا كرد و بزرگترين محافل صوفيانه و عرفانی در کردستان برگزار می شود .

قبلاً گفتيم كه قوالان عرب اصولاً از دف براي نگاه داشتن ضربه‌هاي تقطيع در وزن شعر استفاده مي‌كردند. بنابراين شايد بتوان گفت ابتدا دف بدين وسيله به محفل‌هاي صوفيانه وارد گرديده و بعدها در مسأله سماع بطور جدي مورد استفاده قرار گرفته است، و آنچنان مورد استقبال و توجه صوفيان قرار گرفت كه مولوي ( مولانا ) در اين ارتباط چنين مي‌گويد:‏

مست شدند عارفان، مطرب معرفت بيا

زود بگو رباعيي، پيش درآ، بگير دف

و براي آن منزلت و شخصيتي خاص قايل گرديدند و به آن القاب و صفات متعدد نسبت دادند كه در زير به چند نمونه‌ي كوتاه آن مي‌پردازيم:‏

نظامي گنجوي ـ تشبيه دف به ساغر و مي و گلاب‌دان:‏

يكي بر جاي ساغر دف گرفته

يكي گلاب‌دان بر كف گرفته

حافظ ـ حكايت كننده‌ي اسرار عشق:‏

حديث عشق كه از حرف و صوت مستغني‌ست

به ناله‌ي دف و ني در خروش و ولوله بود

مولوي ـ عارف به تمام معنا

ميا بي دف به گور من زيارت

كه در بزم خدا غمگين نشايد

و يا

بي دف بر ما ميا كه ما در سوريم

برخيز و دهل بزن كه ما منصوريم

و بسياري ديگر از اين قبيل.‏

سماع در محافل صوفيانه در زمان مولانا به اوج خود رسيده بود و در حدود اين قرن سماع به شكل بسيار گسترده در بين صوفيان رايج بود در اين باب هجويري چنين نوشته است: من ديدم از عوام، گروهي مي‌پنداشتند كه مذهب تصوف جز اين (جز سماع) نيست.‏

 Up

حضور دف در مجالس سماع

اهميت دف جداي از آن‌كه از نظر موسيقيايي در مد نظر باشد، در جايگاه عرفان و تصوف و سوق سالك به حالت جذبه، داراي مقام و ارجي به سزاست.‏

دقيقاُ نمي‌دانيم كه از چه زمان و توسط چه كسي دف به خانقاه برده شد، ولی نواختن آن در بين عموم را بيژن کامکار آغاز کرد. اما مي‌توان دانست كه تأثير دهي خاص آن، برايش پايگاهي مقدس به‌وجود آورده، در دف سه حال و مقام خاص براي سالك نهفته است كه در هيچ يك از آلات موسيقي نيست:‏

اول ) حفظ و ايجاد كيفيت پرده براي صوفي.‏

دوم ) تأثير رواني با پديده‌هاي برون ريزي، از طريق كوبش، كه هر چه هيجان بيشتر شود، كوبش‌ها محكم‌تر و شديدترند و يا برعكس، و هر چه كوبش‌ها شديدتر و بجا باشند، در حضار و نوازنده هيجان بيشتر و خلجان عميق‌تري ايجاد خواهد شد.‏

سوم ) نيايش و مناجات در شكل نواختن آن، كه نوازنده و يا بهتر بگوييم، كوبنده، با به كف گرفتن دف به صورت دست‌هاي در حال نيايش به سوي بالا با توجه به تأثير رواني از طريق كوبش‌ها، و به وجود آمدن نوعي خلسه‌ي هيپتوتيكي، حالت تسليم و تضرع به درگاه معبود در خود مي‌يابد.‏

و اين سه حالت در هيچ‌يك از آلات و ابزار موسيقي تا به اين حد نهفته نيست. ني و سه‌تار و ديگر وسايل موسيقيايي كه هر يك به تناسب حال و مجلس، حالت و موقعيت رواني ـ عرفاني خاصي به‌وجود مي‌آورند، هيچ‌كدام جامع هنر دف  براي عارف نيستند. كه استتار و در پرده بودن سالك و صوفي، خود مسأله مهمي است و بيهوده نبوده است كه پيران و شيوخ مجالس حال در اجتماع وجد و حال، در پشت پرده سماع مي‌نشستند و نوازندگان و ديگر سالكان و اغيار را در آن سوي پرده مي‌نشاندند تا به هنگام سماع و تأثيرپذيري از نواي موسيقي و شعر خواني قوالان، كسي شاهد تغييرات حالات چهره ايشان نباشد، كه خود حديثي مفصل در چرايي آن دارد و بايد در جمع خامان و نامحرمان بود و ديد تا علت را دانست.‏

برجستگي‌هاي هنر دف نوازي وابسته به اين اصل است كه در دست و كف چه كسي كوبيده شود و امواج كوبش آن، با محاسبة كدام اهل دقت و فن و بصيرت، به ارتعاش درآيد، تا تأثير مورد نظر از آن حاصل گردد، كه از گذر تصوف و عرفان، به روان شناسي و از آن به محاسبات فيزيكي و بحث تأثير و ميدان و دامنه ارتعاش امواج خواهيم رسيد و سخن به اطناب خواهد كشيد و هر يك از اين مقولات خود ميداني وسيع براي بررسي‌هاي دقيق علمي خواهند داشت كه در اين مختصر نخواهد گنيجد ولی حتما بايد يادآوری نمود که زيباترين و پيچيده ترين حالات ريتميک آن توسط نوازندگان هنرمند کرمانشاه و کردستان اجرا شده است .

بيهوده و تصادفي نبوده است كه مولانا اشعار و تغزلاتي را كه در مجالس وجد و حال في‌البداهه مي‌ساخت جملگي ضربي و ريتميك و به قول عروضيان از نظر اوزان شعري داراي اوزان دوري هستند، كه در كوبه‌هاي دف جز به همان آهنگ و وزن، نمي‌توان سخني سرود و پايكوبي كرد، كه گاه همان پايكوبي‌ها، خود ياور و كمك پنجه‌هاي نوازنده‌ي دف است.‏

ساز دف در بين سلاسل مختلف صوفيه ايران و بالاخص اهل حق و قادريه منزلت و قربي به سزا دارد. در بيان اين معنا احمد بن محمد بن الطوسي عارف قرن هفتم چنين گفته است: حركات وجود آدمي دو سبب دارد، يا از داخل بود و يا از خارج، اگر داخل بود آن را جذبه گويند و اگر خارج بود آن را دف گويند. دايره دف اشارت است به دايره اكوان و پوست كه بر دف مركب است اشارت است به وجود مطلق و ضربي كه بر دف وارد مي‌شود اشارت است بر ورود واردات الهي كه از باطن بطون بر وجود مطلق وارد مي‌شود. سلاسل مختلف صوفيه مخصوصا در کردستان تا آن حد براي ساز دف قداست و حرمت قايلند كه بدون وضو و طهارت دست بدين ساز نمي‌برند، با چنين مقام والا و اذعان به اين‌كه معلومات و ادراكات و فنون ما از اين موهبت الهي بسيار ناچيز است، باعث گرديده كه بسياري از دف نوازان و اساتيد مجرب و چيره دست جز در محافل انس و خانقاه‌ها دست به ساز نبرند و از مطرح شدن و ابراز وجود در صحنه موسيقي اين مرز و بوم خودداري نمايند بجز معدود هنرمندان کردی چون استاد عطاء الله سلاميه ، بيژن کامکار ، عندليبی ها ، احمد خاك طينت و استاد گرامی بنده : "  آزاد راستين کردستانی " .

که از جمله نوارهای اين استادن : نوار " دف و فرياد دف " از عطاء الله سلاميه و نوارهای "دف ونی" ، "سماع ضربيها " ، " گل نيشان" ، "دف و رباب" و ... از کامکارها و "با قدسيان" ، "هی گل"و.... از عندليبی ها را ميتوان نام برد و از جمله دف های معروف ميتوان دف " جبار " ، "صديق محمدی" ، " اسدالله " ، "غربالی ( دف من )" را نام برد که تمام اين دف ها ساخت هنرمندان کردستانی و به نام خود آنها است .
 Up

 فهرست منابع در مورد دف

 

تاريخ تحليلي اسلامي تا پايان امويان ـ سيد جعفر شهيدي ـ مركز نشر دانشگاهي تهران 1367.‏

تاريخ خانقاه در ايران ـ دكتر محسن كياني (ميرا) ـ انتشارات طهوري ـ 1369.‏

تاريخ موسيقي خاور زمين.‏

تعليقات فيه ما فيه ـ مولانا جلاالدين بلخي (رومي) ـ باهتمام آقاي بديع‌الزمان فروزان‌فر ـ تهران 1348.‏

تنبك و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف ـ آقاي بهمن رجبي ـ انتشارات ارژنگ ـ تابستان 1356.‏

جستجو در تصوف ايران ـ آقاي زرين‌كوب ـ انتشارات اميركبير ـ 1363.‏

دايره‌المعارف فارسي ـ ج اول ـ آقاي مصاحب.‏

ديوان حافظ ـ باهتمام پژمان بختياري ـ تهران 1315.‏

ديوان مولانا جلال‌الدين بلخي (رومي) ـ باهتمام محمد عباسي ـ انتشارات طلوع بدون تاريخ.‏

ديوان نظامي گنجوي ـ باهتمام وحيد دستگردي ـ 1316.‏

زبور ـ انتشارات انجمن كتاب مقدس ايران ـ مهرماه 1361.‏

كشف‌المحجوب ـ ابي الحسن علي بن عثمان جلايي هجويري ـ انتشارات اميركبير ـ 1336.‏

فرهنگ بهدينان ـ جمشيد سروش سروشيان ـ انتشارات دانشگاه تهران ـ 1356.‏

فرهنگ لغات دهخدا ـ علامه دهخدا ـ انتشارات دانشگاه تهران.‏

فرهنگ فارسي معين ـ دكتر محمد معين ـ انتشارات اميركبير ـ 1363.‏

فرهنگ گيل و ديلم ـ محمود پاينده (لنگرودي) ـ انتشارات اميركبير ـ 1366.‏

فرهنگ مختصر اردو به فارسي ـ دكتر شهيندخت مقدم (صفياري) ـ انتشارات روزبهان ـ 1364.‏

ماجراي اسراييل صهيونيسم سياسي ـ روژه گاروردي ـ ترجمه‌ي دكتر منوچهر بيات مختاري ـ انتشارات آستان قدس رضوي ـ بهمن 1364.‏‏‏

مرآت الجنان و عبره‌اليقظان ـ امام ابي محمد عبدالله يافعي ـ چاپ حيدرآباد ـ دكن 1337 هـ ق.‏

مناقب الصوفيه ـ نوشته قطب‌الدين منصور عبادي مروزي ـ باهتمام محمد تقي دانش‌پژوه و ايرج افشار ـ انتشارات منوچهري.‏

نقش يهود و پيدايش كمونيزم ـ نوشته فخرالدين حجازي

 Up

آشنائی با تنبور

در طول سير و سفر تاريخي و فرهنگی تنبور در نقاط و نواحی مختلف نامها و شکلهای متفاوتی  پيدا کرده است . به گمان قوی ميتوان گفت که اکثر سازهای زهی مضرابی از اين ساز کهن مشتق شده و کمال يافته اند و به عنوان مادر سازهای زهی مانند : تار ، سه تار ، عود ، دوتار ، گيتار ، ماندولين ، ديوان و .... شناخته شده است و در کرمانشاه و کردستان ايران رايج است و زينت مجالس عرفانی و محافل روحانی است .

 انواع تنبور به اسامی زير خوانده شده :

 تنبور قوچانی ، شروانی ، بغدادی ، تيسفونی و انواع دو تار ، چگور ، قپوز و .... با شکلهای مشابه هنوز در بيشتر مناطق ايران حضور دارد . و آنطوری که در فرهنگنامه ها آمده در ايران باستان مصر و آشور  اين ساز وجود داشته در آشور آنرا  پاندورا ميخواندند و اين ساز دارای سه سيم بوده است و يونانيان تنبور را بصورت فاندورا اقتباس کرده و سپس بصورت پاندورا وارد زبان و منطقه اروپايي گرديده است .

و نيز آمده است که در پنج  هزار سال پيش در آناتولی قديمي کسانی از نژاد  آريايي ميزيسته اند بنام " هی تيت " که تنبور  بين آنان معمول بوده  است و درنقشها حجاری شده روی سنگ اين ساز تصوير شده است .  آرتور كريستسن سن در کتاب " ايران در زمان ساسانيان " نام ابزار موسيقي ايران را چنين آورده : بربط ، نای ، مزمار ، چنگ  و  گويد مردم خراسان بيشتر وسيله ای را در موسيقي بکار مي برند که هفت تار داشت و آنرا " زنگ " ميخواندند . اما مردم ری ، طبرستان و ديلم تنبور را دوست تر داشته و اين ساز نزد همه ، مقدم بر ساير سازها بوده است .

تنبور که مردمان حق بخصوص در کردستان و کرمانشاه قرنهای متمادی در نگاهداری آن و نعمات باستانی و اهورايي آن کوشيده اند ساز مذهبی و آييني آنها و همدم قلندران عارف وحق پرستان است بطوريكه قبل و بعد از نواختن دست و  دستانش را می بوسند و بر ديده ميگذارند . آهنگ و نغمه های تنبور به صورت "مقامی" اجرا می شود و مانند كليه موسيقي های ايزان زمين دارای تمی موزون و بدون وزن و در بعضی مقامهای آن اوزان بصورت سنگين و  فراخ ميباشد که بسيار کهنسال مينايد و قدمت و سابقه دور و دراز آنرا نشان ميدهد. کاسه تنبور بيضي شکل و دسته ای نسبتا بلند  دارد . دارای 13 الی 14 و حداکثر 15 دستان ( پرده ) بوده و فواصل آن نزديك به پرده  و نيم پرده است و برخلاف سازهای موسيقي سنتی در اين ساز ربع پرده وجود ندارد و اين نشانگر اصالت و دست نخوردگی آن است .

بطور کلی مقامهای تنبور به دو صورت است :  کلام يا نظم حقانی که در مراسم و  آييني و ذکر جمعی اجرا ميگردد که در جاهای متفرقه نبايد اجرا شود و مقامهای ديگر را عرفانی مجلسی و مخازی گويند که نواختن آنها با رعايت زمان و مکان افراد اشکالی ندارد .

معروفترين تنبور ، بنام " گهواره " ساخت اسدالله گهواره و تنبور "درويش مرتضی" و تنبور " آوای دوست " ( تنبور من ) که  از هنرمندان کردستانی ميباشند.

از جمله استادان معروف تنبور ميتوان استاد غلامرضا مرادی "سلطان تنبور ايرن" ( دایی استاد من ) با نوار ( مهجوري ) ، در سبک گوران و زنده ياد سيد خليل عالی نژاد "خدای تنبور ايران" با نوار ( شکرانه ، ثناي علي و آئين مستان ) ، در سبک صحنه را نام برد که نام اين دو سبک از نام دو منطقه از کردستان ميباشد و فرق بين اين دو سبک در پرده گيری متفاوت آنها است .

ولی با همه اين توضيحات باز هم خيلی از صحبتها ناگفته می ماند و خود شما نيز باید آنها را بیابید و درک کنید .

ضمنا اگر نظری و یا مطلبی در این مورد داشتید میتوانید در وبلاگ عشق ايرانی آنرا مطرح کنید : http://loveirani.blogfa.com

 Up

درباره خودم

 

اگر لياقت نوازندگي اين دو ساز اصيل را به عنوان يك " هنر دوست " داشته باشم ميخواهم بگويم كه هيچ موسيقي را بيشتر از نواي عجيب اين دو ساز پيدا نكرده ام و بايد بگويم در كل به نظر من اگر من و توي هم وطن اين ميراث بزرگ را زنده نگه نداريم و با روي آوردن به موسيقي هاي عجيب و غريب و خشن بعضي كشورهاي غربي بخواهيم خودمان را سرگرم كنيم به نظر من جز بيهودگي و پوچي چيز ديگري ندارد و ضرر كرده ايم .

تا وقتي كه نوازندگان و خوانندگاني پر ارزش و دلسوزي مثل شهرام ناظري و حسام الدين سراج و عليرضا افتخاري و.... را داريم كه هر روز نوآوري جديدي را در سبك اصيل موسيقي سنتي با در نظر گرفتن ارزشهاي موسيقي ايراني بوجود مي آورند و همچنين خواننده هاي قديمي ايراني مثل بنان و گلپايگانی و شجريان و رشيدی و .... ، چگونه ميتوان به موسيقي خوانندگان بيگانه غربي دل سپرد و از اين فرهنگ و هنر غني ايران زمين دل كند .

تا حالا زيباترين اثر هايي را كه از اين هنرمندان عزيز شنيده ام نوارهايي مانند : "حيرانی" و " آواز اساتير " شهرام ناظري ( گروه شمس ) و "روياي وصل" و "بوی بهشت" از حسام الدين سراج ( گروه ارغنون ) و  نوارهايي مثل : شمس پرنده و همدلي ( سيد علي جابري و احمد خاك طينت )  ، ثناي علي ( كار مرحوم سيد خليل عالي ن‍ژاد و رامين كاكاوند ) ، مهجوري ( گروه لاوچ ) با دف و تنبور نوازي هنرمندان كردي و.... است كه از زيباترين موسيقي هاي سنتي و در عين حال جديد و زيباي ايراني ميباشد .

البته بايد حتما اين نكته رو بگم كه با استفاده سازهاي پاپ هم ميتوان موسيقي زيبا و در عين حال اصيل رو ساخت كه ميتوان به آثاري از موسيقي دان و نوازنده بزرگ جهان بنام ياني ( Yanni ) اشاره كرد كه واقعا آهنگهايي دلنواز و بسيار زيبا دارد و همچنين در كشور خودمان اثرهايي از عليرضا عصار و محمد اصفهاني و کوروش يغمائی و ....  كه بعضا از سازهاي سنتي نيز در آهنگهای خود استفاده مينمايند و بسيار زيبا ميباشند .

 از استادان دلسوز و گرامی ام ، که مرا با عمق وجودی اين سازها آشنا کرده و ياری نمودند ، جناب آقای " آزاد راستين کردستانی " استاد دف بنده و جناب آقای " جهانبخش رستمی " استاد تنبورم کمال تشکر را دارم .

به اميد روزي كه همگي در حفظ و فراگيري اين فرهنگ و هنر اصيل ايران زمين به معناي واقعي بكوشيم تا دچار خود باختگي نشويم .

به اميد آن روز ....

 Up

مخلص تموم ايرانيهای وطن دوست و عاشق  

امين محمودی  

 
 

تهيه شده توسط عشق ايرانی, تمام محتويات سايت رزرو شده است

دوشنبه, 04 آوريل 2016

طراحی وب سايت : امين محمودی

طراحی در: ايران/شيراز