يادداشتهای دوستان

 

 Friends Note

درويش‌های سوسول

جوونهای امروزی

مرگ يک دروغ و تولد حقيقت

مردم غم و غصه دار

پيغام‌گير تلفن شاعران بزرگ

آريا ای عزيزترينم

شعر برای عشاق Online

کمترين فاصله

ديدم به خواب حافظ

رستم و ويروس افراسياب

و اما عشق

شرح کوتاهی از دف

اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

عشق بازی به همين آسانی است

عشق وقتي بشود دات ‌كامي

یک سلام عاشقانه

ضدحال یعنی...

گوشه هايی از دل

ارسال نظرات شما

 
 Up

درويش‌های سوسول :

 
 يکی از مسايل رايج ميان جوانان متمول و
 شيک و پيک‌امروزی ادای درويش ها رو درآوردنه.
 اين جوانها در حالی که لباسهای آخرين
 مد خارجی رو می پوشتد و تمام آهنگهای
 خارجی رو از برند،سوار بر ماشين آخرين مدل
 و موهای بلندی که باکش بسته شده،در راه
 شمال جلو امامزاده هاشم واميستند وصدقه
 میدن. يا با اين شکل و سر وقيافه، از اصطلاحات
 چاله ميدونی استفاده می‌کنند که اصلاً به سر و
 شکلشون نمی‌آد.مثل(داشم نوکريم، چمنتيم،يا مولا
 ،فرصت،علی يارت، رخصت و ...)
 همشونم يکی يکدونه تار دستشون می‌گرن و با ناخونهای
 بلند تار می‌زنند.البته همه اين کارها تا حدی جالبه و قشنگ.
 ولی مشکل اينجاست که اين آدمها نه تنها درويش
 نيستند بلکه کاملاً درگير خودشون و يا وابسته‌به‌جهان مادی هستند.
 درويشی و يا دريوزی نه به لباس است نه به نوع گفتار.
 درويش موجوديست از درون تهی، و در اين تهي‌وارگی خداگونه شدن را
 تجربه می‌کند.درويش حتی طالب هيچ هم نيست چون در جستجوی
 هيچ بودن هم خواهندگيست.وجود درويش اسطوره بی‌نيازی و غناست.
 Up

جوونهای امروزی :

 تازگيها بين جوانهای ايرانی شل حرف
زدن مد شده. يا به عبارت دقيق‌تر فارسی
با ته لهجه آمريکايی.دخترها اکثراً يک رشته
نازک از موهاشون رو  از روسری می‌اندازن بيرون.
استفاده از رنگ موهايی که تضاد کامل با رنگ موی طبيعی
داره.و هزاران نکته ديگه که،من به خاطر ندارم.
سوال اينجاست که چگونه يه جامعه‌ای که هيچ گونه تبادل
آزاد با جامعه غرب نداره ،اينگونه به شکل فراگير خوراک تبليغات
زائد ومصرف گرا غربی ميشه.
به طور کلی مرکز ايجاد وانقال مد در ايران، در منطقه شهرداری
مابين ۲ و ۳ رخ می‌ده. جوانان اين مناطق به واسطه رفاه مالی
قادر به مسافرت به کشورهای غربی‌اند،مد را از غرب به شکل
ايرانی آن وارد اين منطقه می کنند. بعد از چند مدت در چند بوتيک
جردن وميدان محسنی مثلاً مانتو مورد نظر با قيمت گزاف به فروش
می رسد. حالا نوبت بوتيک دارهای بازار کويتي‌هاست که اين مد را
از شمال شهر به مرکز وجنوب شهر بکشانند. توليد انبوه و ارزان. واينگونه
در مدت کمتر از ۳ماه ناگهان در تمام ايران مانتو زير زانو با کلاه مد می شه.
ای کاش مسوولان به اين نکته توجه داشتند که راه مبارزه با تهاجم فرهنگی
توپ و تانک نيست بلکه ايجاد الگوهايی که جوان ايرانی با اون ارضاء بشه وبهش افتخار کنه.

 Up

مرگ يک دروغ و تولد حقيقت :

 
چرا هميشه دروغ شيرين وخواستنيه ولی
حقيقت تلخ و نا‌زيبا.
برای همينه که هميشه دروغهای زندگيمون
رو باور داريم و حقايق رو کتمان می‌کنيم.
اونقدر بر حقايق سر پوش می‌گذاريم که
اون رو تبديل به يک هيولای‌وحشتناک می‌کنيم.
که ديگه ناديده گرفتن اين هيولا امکان پذير نيست.
اين داستانی زيبا وبا احساسهيه. که با تمام
وجودش عاشق عشقه.
اون عاشق تمام واژههاييه‌ که ‌با هم شروع می‌شه‌مثل:
همدلی، همراهی ،همفکری ،همکاری ‌و هزاران هم ديگه.
اون مغروره ودانا ،اون مهربونه و لطيف، اون صبوره ولی برای
عشق ناشکيب،اون شاد و خندانه، ولی تازگيها از هيولای
حقيقت ترسيده،انگار تمام عشق و دوست داشتن زاييده
فکر خودش بود وتجسم خارجی نداشت.چقدر دردناک اون
لحظه‌ای که خالی از عشقی .بدون عشق زيستن رو نياموخته
بود. ولی اون خيلی باهوشه حتماً اين رو هم ياد می‌گيره.
ولی سوال اينجاست که اصلاً با‌يد اون رو ياد بگيره؟؟
آخه اون فکر می‌کنه ،فرکانس عشقش خيلی بالاست
در نتيجه يافتن عشقی با اين فرکانس خيلی سخته.
چون تنها زمانی ما رزونانس در عشق داريم که هردو از يک فرکانس
باشند اونوقت دياپازون عشق شروع می‌کنه به حرکت.
چه حرکت نوسانی و زيبايی...
اوج و شکوه عشق رو دراين حرکات نوسانی ميشه يافت.
 Up

مردم غم و غصه دار :

 تا به حال توجه کرديد غم وغصه به ما ايرانيها
هويت می ده. هر کی بيشتر غصه بخوره وگريه
و زاری کنه، نشانه اينه که شعورش بيشتره.
مثلاً خدا نکنه ما روشنفکرها بريم سينما،هرکی
بيشتر گريه کنه ، با حال تره،باسوادتره،بيشتر
فيلم رو درک کرده.روز مرگ تمام مشاهير رو به
ياد داريم واشک می‌ريزيم. ولی شده تا به حال روز
تولد يکی از اونها رو به ياد داشته باشيم. واز تولدشون
ابراز شادی کنيم؟ اگر روزی هم شاد باشيم و زيادی بخنديم
همش نگران اين هستيم که حتماً در پس هر خنده‌ای گريه‌است.
تا به حال شده خونه کسی زنگ بزنيد وازش بپرسيد فلانی حالت
چطوره؟ طرف اگه خوب و خوش باشه می‌گه: هی بدک نيستم نفسی
می‌آد و ميره.حالا طرف واقعاً حالش بد باشه خودتون حدس بزنيد که
چه چيزها که نمی‌گه.می‌دونيد، ما ايرانيها معتقد به چشم خوردن هستيم.
يادم می‌آد قديم ها اگر تو خونمون مجلس شادی بود، مامانم آخر شب حتماً
اسفند دود می‌کرد ودور کله‌امون می‌چرخوند. يه بار هم آتيشه گرفت به کله‌ام و
موهاموسوزوند، اولين ضربه بعد از مجلس شادی توسط مادر بر من وارد شد.
 Up

راستی به نظر شما، اگر حافظ، سعدی، خيام، بابا طاهر عريان
در زمانه ما زندگی می‌کردند، رو پيغام‌گير تلفشون چی می‌ذاشتن :


در منزل حافظ
رفته‌ام بيرون از کاشانه خود، غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پيام
آن زمان کو بازگردد خانه خود، غم مخور
 

درمنزل سعدی
از آوای دل‌انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام توخواهم‌ گفت ‌پاسخ
فلک ‌گرفرصتی ‌دادی به دستم
 

در منزل خيام
اين چرخ فلک عمر مرا داد ‌به باد
ممنون توام ‌که ‌کرده‌ای ‌از ما ‌ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
 

در منزل بابا طاهر عريان
تليفون کرده‌ای جانم فدايت
الهی مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم‌ پاسخی از دل برايت
 

از روزنامه کيهان لندن 28نوامبر
 Up

آريا ای عزيزترينم :

ای مهربان، ای هم وطن من
ای که بيان اسمت( آريائی )، ناخوداگاه موجی از غرور در شريان‌هايم
جاری می‌کند، و گرمای اين غرور، همان چيزی است که بواسطه‌اش
در اين‌غربت‌زنده‌ام.
صدايت را شنيدم، فريادت را نيز، با تو به اوج رفتم،
با تو غمگين شدم و با تو گريستم.
بغض فروخورده‌ات، بغض فروخورده هر انسان آزاده است.
احساس پاک وعاشقانه‌ات را می‌ستايم، می‌بويم و به آن احترام می‌گذارم.
عزيزم اگر متأ‌‌‌‌‌‌‌‌ثر هستی باش،
ولی باش اون هم با تمام وجود، محکم و قوی و استوار.
بسياری می‌گن ضعف برادره مرگه. ولی من می‌گم ضعف همان مرگ است
قوی باش و به اين فوج انسانهای بی‌پناه ياری برسان.
در اين راه من، او، و ما با تو هستيم.
با ماباش،ولی باش، هميشه باش.

 Up

شعر برای عشاق Online

دوباره شب شد و من بيقرارم
Connect كن ، زود بيا ، در انتظارم

بيا من امدم پاي Messenger
شدم مسحور آواي Messenger

بيا Hard دلت را ما ببينيم
گلي از گنج Home Pageت بچينيم

بيا Icon نماي بي نشانم
كه من جز آدرس Mailت ندانم

بيا امشب كمي Online باشيم
و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم

بيا " Love Iran " بي تو غش كرد
و حتي Hard Diskش هم Crash كرد

بيا اي عشق Dot Com عزيزم
به پاي تو W ها بريزم

مرا در انتظار خويش مگذار
و پا ز اندازة آن بيش مگذار

بيا اي حاصل Search جهاني
بيا اجرا كن آن File نهاني

بيا در دل تو را كم دارم امشب
حدودا 100 مگي غم دارم امشب

اگر آيي دعايت مينمايم
دعا تا بينهايت مينمايم

اگر آيي دعاي من همين است
و يا نقل بمضمونش چنين است :

مبادا لحظه اي DC شوي يار
جدا از پاي آن PC شوي يار

مبادا نام ما را پاك سازي
و كاخ ارزو را خاك سازي

بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشكل من.

 Up

کمترين فاصله

از دشمنی تا دوستی        يک لبخند

از جدائی تا پيوند              يک قدم

از توقف تا پيشرفت           يک حرکت

از عداوت تا صميميت         يک گذشت

از شکست تا پيروزی         يک شهامت

از عقب گرد تا جهش         يک جرأت

از نفرت تا علاقه               يک محبت

از خسّت تا سخاوت          يک همت

از صلح تا جنگ                 يک جرقه

از آزادی تا زندان               يک غفلت

 Up

ديدم به خواب حافظ  

نيمـه شبِ پريشب، گشتم دچـار كـابـوس
ديدم به خواب حافظ، توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حـافظ، گفتا: عليـك جـانـم
گفتم: كجا روي؟ گفت: ولله خـود ندانم
گفتم: بـگيـر فـالي، گـفتا: نـمانـده حـالي
گفتم: چـگونه‌اي؟ گفت: در بند بيخيالي
گفتم كه تازه‌تازه‌، شعر و غزل چـه داري؟
گفتا كـه مي‌سـرايـم شـعـر سـپـيـد بـاري
گفتم: ز دولـت عشق، گفتا: كـودتـا شـد
گفتم: رقيب تو، گفت: الحمد،كله پا شد
گفتم: كجاست ليلي، مشغـول دلربايي؟
گفتا شده سـتـاره، در فيلم سيـنـمايي!
گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز
گـفتـا : عـمل نمـوده  ،  ديـروز يـا پـريـروز
گفتم: بگو زِ مويش، گفتا كـه مِـش نموده
گفتـم : بگـو زِ يـارش، گـفتـا ولـش نمـوده
گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شده‌ست‌مجنون؟
گفتا: شديـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـيـون
گفتم:كجاست‌جمشيد، جام‌جهان نمايش؟
گفتا: خـريـده قسطي، تـلوزيـون بجـايـش
گفتم: بگـو ز سـاقي، حالا شده چه كاره؟
گفتا: شـدست مـنـشـي ، در دفـتـر اداره
گـفتـم: بگـو ز زاهـد، آن رهنمـاي منـزل
گـفتا: كـه دسـت خود را، بـردار از سر دل
گفتم: ز سـاربـان گـو، بـا كـاروان غم ‌ها
گـفتـا : آژانـس دارد ،  بـا تـور دور دنـيـا
گفتم: بگو ز محمل، يـا از كجاوه يادي
گفتـا: دوو، پژو، بنز، يا گلف نوك مدادي
گفتم: كه قاصدت‌كو، آن بادصبح شرقي؟
گفتا كه جاي خود را، داده به فاكس برقي
گـفتم: بـيـا ز هـدهـد ، جـوييـم راه چـاره
گفتا: به‌جاي هدهد، ديش است وماهواره
گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا كجا  بـُرد؟
گـفتا : بـه پـسـت داده ، آورد يـا  نـيـاوُرد؟
گفتم: بگو ز مشك، آهوي دشتِ زنگي
گفتا كه ادكلن شد، در شيشه‌هاي رنگي
گفتم: سراغ داري، ميخانه ‌اي حسابـي؟
گـفتا: كـه آنچـه بوده، گشته چلـوكبـابي
گفتم: بيـا دوتـايي، لب تـر كنيـم پنهان
گفتا نمي‌هراسي، از چـوب پـاسبانـان؟
گفتم: شراب نابي،تو دست‌وپا نداري؟
گفتا : كـه جاش دارم، وافـور با نگـاري!
گـفتم: بلـند بـوده، موي تـو آن زمانـها
گفتا : بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها
گفتم:شما و زندان؟حافظ‌ ماروگرفتي؟
گفتا نديده بودم، هـالو بـه اين خرفتي!
 Up

رستم و ويروس افراسياب

كنون رزم ويروس و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
 
كه اسفنديارش يكي ديسك داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد
 
در اين ديسك باشد يكي فايلِ ناب
كه بگرفتم از سايت افراسياب
 
چنين گفت رستم به اسفنديار
كه من گشنمه نون سنگك بيار
 
جوابش چنين داد خندان طرف
كه من نون سنگك ندارم به كف
 
برو حال ميكن به اين ديسك، هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن
 
تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش
 
چو آمد به نزدِ MiniTower اَش
بزد ضربه بر دكمة Power اَش
 
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مر آن ديسك را در drive اَش گذاشت
 
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي List  از root ديسكت گرفت
 
در آن ديسك ديدش يكي فايل بود
بزد Enter آنجا و اجرا نمود
 
به ناگه چنان سيستمش كرد  Hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ
 
تهمتن كلافه شد  و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد
 
چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانسِ رايانه بود
 
بدو گفت رستم همه مشكلش
وز آن ديسك و برنامة خوشگلش
 
چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي ديسك Bootable آورد پيش
 
يكي ToolKit ، اندر آن ديسك بود
بر آورد آنرا و اجرا نمود
 
همي گشت ToolKit ، هارد اَندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش
 
به ناگه يكي رمز ويروس يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت
 
چو ويروس را نيك بشناختش
مر از Boot Sector  بر انداختش
 
يكي ضربه زد بر سرش ToolKit
كه هر Byte آن گشت هشتاد  Bit
 
به خاك اندر افكند ويروس را
تهمتن به رايانه زد بوس را
 
چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش
 
دگر باره اما خريت مكن
ز يارانه اصلاً   تو صحبت مكن
 
قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر ديسك از اسفنديار 
 
 Up

و اما عشق

عشق ( Love )
اي عشق ؛همه بهانه از توست
عشق چيست ؟ عشق: شيفتگي؛ دلدادگي؛ دلبستگي؛ دوستي مفرط
عشق اوج علاقه و احساسات است كه وجود انسان را مسخر مي كند.
عشق اسطرلاب اسرار خداست.
عشق همانند نردباني ما بين بهشت و جهنم است
عشق عطر و طراوتي است كه بايد با ديگران تقسيم كرد
عشق ملاقات مرگ و زندگي است.
عشق شروع شناخت خداست.و شناخت خدا به نوبه خود قله عشق است
عشق احترام عميقي است به هستي .
عشق فعاليت است نه فعل پذيري عشق در درجه اول نثار كردن است نه گرفتن
عشق است كه دل را دل مي كند و اگر عشق نباشد دل نيست .آب و گل است.

 
هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير ازمشت گل نيست
آتش عشق است كاندر ني فتاد جوشش عشق است كاندر مي فتاد
عشق او باز اندر آوردم به بند كوشش بسيار نامد سودمند
عشق دريايي كرانه ناپديد كي توان كردن شنا اي هوشمند
عشق را خواهي كه تا پايان بري بس كه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب زهر بايد خورد و انگاريد قند
توسني كردم ندانستم همي كر كشيدن تنگ تر گردد كمند.

شعراي فارسي زبان (سعدي) عشق را ؛اكسير ؛ ناميده اند.آن اكسير
 واقعي كه نيروي تبديل دارد.عشق و محبت است زيرا عشق است
 كه مي تواند قلب ماهيت كند .عشق مطلقا اكسير است و خاصيت كيميا دارد .
حافظ نيز همين جا سخني دارد:
اي بي خبر بكوش كه صاحب هنر شوي تا راهرو نباشي كي راهبر شوي
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي
در مكتب حقايق پيش اديب عشق هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي

ازجمله آثار عشق؛ نيرو و قدرت است . و عشق خود فرزند آزادي است.
وقتي در تملك يكديگر در آييم عشق رخت بر مي بندد هر دو كسالت آور مي شويم
و گناه آن را به گردن طرف مقابل مي اندازيم .تا بهم اطمينان نداريم خود را به آب و آتش مي زنيم
 شايد يكديگر را به دست آوريم دلربايي مي كنيم؛ سرزندگي و نشاط نشان مي دهيم .
ولي وقتي به تملك همديگر در آمديم همديگر را محدود ميكنيم؛ زنداني مي كنيم
و كنترل؛ و زندگي را خفقان آور؛ وحشتناك و كشنده مي كنيم محبت نيرو آفرين است .

اگر عشق در خانه هستيت خانه كرد وضعت دگرگون مي شود قوي مي شوي و شجاع
تنبلی ات به چالاكي بدل ميشود و كودني ات به تيز هوشي مبدل مي گردد.

عشق بخيل را بخشنده و كم طاقت را متحمل مي كند.عشق رقيق مي كند و خشونت را از روح مي زدايد.
تشتت و تفرق را به تمركز بدل مي كندعواطف را تلطيف مي كند. عشق الهام بخش است و فياض
بلبل از فيض گل آموخت سخن ؛ورنه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سمايش كشش ليلي برد
عشق قواي خفته را بيدار و نيرو هاي بسته و مهار شده را آزاد مي كند.
عشق نفس را تكميل و استعدادات حيرت انگيز باطني را ظاهر مي سازد اراده و همت را تقويت مي كند.
روح را ازآلودگي ها پاك مي كند؛ تصفيه مي كند؛ بي حرارتي و سردي؛ بخل و امساك ؛تكبر و عجب ؛
 جبن و تنبلي را زايل مي كند.حقد ها و كينه ها از بين مي برد
ازمحبت تلخها شيرين شود ازمحبت مسها زرين شود
عشق در نيستي خانه دارد .عشق فقط از درون كسي به بيرون جاري ميشود كه كسي نباشد
عشق روح را آباد مي كند ولي بدن را مي گدازد.

اعصاب و هاضمه را و رنگ چهره را و اندام را تخريب مي كندو خلاصه عيار را خالص مي كند.
چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند.
اي خنك جاني كه بهر عشق و حال بذل كرد او خان و مان و ملك و مال
هركه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و عيب كلي پاك شد.

عاشق كيست ؟ كسيكه ديگري را به حد افراط دوست دارد.
عاشق :شيفته دلبسته بسيار دوست دارنده
ازپريدن هاي رنگ و ازو طپيدن هاي دل عاشق بيچاره هر جا هست رسوا ميشود
عاشق دريا دل است و دل دريايي در افق به آسمان پيوند دارد.
به هر حال عشق وسعت سينه ميدهد و در دل وسيع مدير و مدبر عاشق است
 و آنكه خود اداره ميكند گره اي ندارد كه بخواهد بخل بورزد.
عاشق در تنگ دنيا جا نميگيره. به اين دليل عاشق را ديوانه ميخوانند چون مصلحت انديش
نيست و به سود و زيان فكر نميكند او ميخواهد حاكميت خدا را بر زمين محقق كند.

آدم عاشق روي پايش بند نيست. حال خود را نميفهمد از سرزنش هاي خار مغيلان غم نميخورد
در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
عاشق به موضوع عشق خود بيشتر فكر ميكنه تا به خود.
از خود بي خود است آنچه انديشه اش را اشغال نموده موضوع عشق است
آدم عاشق صبر نداره به آب و آتش ميزند.
مصلحت ها را در نظر نميگيرد. اينكه فكر كنند ديوانه شده رنجش نميدهد .
چون در وادي اين دنيا نيست. اينكه ديگران او را خراب ببينند را نمي فهمد.
چه كسي ميتواند عاشق را منع كند ؟
 او سرعتي دارد مانند سيل كه هرچه سر راهش مانع شود تخريب ميكند و ميرود .
 عاشق قفس تن را فدا ميكنه تا به معشوق برسه .
به وصل فكر ميكنه اما روزي كه وصل شد همه چيز رنگ مي بازد.
روز وصال عاشق به موضوع عشق روز مرگ زيبايي هاي عشق هست
شايدبه همين دليل است كه ميگويند عاشق خدا باش كه دست نارس باشد
و عشق تو هميشگي شود و جويبار زندگي ات پيوسته در حركت باشه
به هر موضوع عشق ميتوان رسيد جز به خدا
تفاوت شيفتگي - دوست داشتن - تمايل داشتن - عاشق بودن در چيست ؟
تمايلات ناشي از نيازهاي بدن است با اين استعداد مي توان عاشق شد.
متمايل شد دوست داشت و شيفته شد و فرد شيفته از خود بي خود است
مانند بره اي رام سر براه دنبال دل مي رود حالا به كجا بستگي دارد
يا در چاه گمراهي و خسران يا به ملكوت اعلا،
و خدا كند ما را تمايلات مان كه تنها بضاعت مان است به ملکوت اعلا برساند. البته،
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن * منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن.
افتخاري است داشتن بارقه عشق در دل،
اگر مطلوب توانست جلوه گري كند و طالب درك داشت كه در نگريستن به مطلوب گير افتد
جرقه اي در آفرينش خواهد خورد كه گرماي آن همه را بهره مند مينمايد.

تشيع مذهب عشق و شيفتگي است.
مكتب عرفا عشق است آنان كمال را در عشق مي دانند
عشق به ذات حق.مكتبي با حركت عمودي و صعودي به بالا.
وخود را در مقابل مكتب عقل كه حركت را در ذهن مي داند قرار داده اند.
اين مكتب عقل را جزيي از وجود انسان مي داند نه تمام ذات انسان.
عقل مانند چشم ابزار است و ذات و جوهر انسان روح است كه از عالم عشق است
و جوهري است به سوي حق در حركت.حركت به سوي خدا و پرواز به سوي او.
مكتب عشق مكتب عقل را تحقير مي كند.آنها عشق را پيروز ميدان بر عقل مي دانند.
 

شايد مناظره عشق و عقل را خوانده باشيد :

عقل گويد:من سبب كمالات ام
عشق گويد:نه من در بند خيالات ام
عقل گويد:من مصر جامع معمورم
عشق گويد:من پروانه ديوانه مخمورم
عقل گويد: من بنشانم شعله غنا را
عشق گويد :من در كشم جرعه فنا را
عقل گويد من بوسم بوستان سلامت را
عشق گويد من يوسفم زندان ملامت را
عقل گويد:من سكندرآگاهم
عشق گويد من قلندر در گاهم
عقل گويد من صراف نقره خصالم
عشق گويد من محرم حرم وصالم
عقل گويد :من تقوي به كار دارم
عشق گويد: من به دعوا چه كار دارم
عقل گويد : من در شهر وجود مهترم
عشق گويد : من از بود و وجود بهترم
عقل گويد: مرا علم و بلاغت است
عشق گويد : مرا از هر دو عالم فراغت است
عقل گويد : من قاضي شريعتم
عشق گويد: من متقاضي وديعتم
عقل گويد : من دبير مكتب تعليمم
عشق گويد: من عبير نافه تسليمم
عقل گويد : من آيينه مشورت هر بالغم
عشق گويد: من از سود و زيان فارغ ام
مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن

عاشق نشدی اگر كه نامی داری
عشق مادر رحمت است و پدر عدالت.

فرستنده عزيز : امير هوشمند

 Up

شرح کوتاهی از دف

دف چو نامش ساده و بي پيرايه است.

هيأتش از نامش بي پيرايه تر.قابي و پوستي كشيده بر آن.

به غمزه دل نميبرد ، كه كارش غمازي نيست .

كارش رسو ا كردن دل است و اين رسوايي است كه د ل ميبرد.

چو حرف ، حرف سفر شد ، از عمق وجود مي خروشد. و چون

سفر به پايان رسد سا كت و خموش.

گقت:كه سر مست نيي، رو كه از اين دست نيي

رفتم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم

گفت: كه تو كشته نيي، در طرب آغشته نيي

پيش رخ زنده كنش، كشته و افكنده شدم.

 Up

● اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

حافظ :  اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی :  اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيزی می بخشد ز مال خويش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار :  اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس که می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را

عاشق پيشه :  اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام دين و دنيا را

عصبانی مزاج :  اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

دهانش سرويس خواهم کرد ، که برگرداند دل ما را .

فرستنده عزيز : عليرضا

 Up

عشق بازی به همين آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنجها را تخفيف دهی

مهربانی را ، ارزانی عالم بکنی

و بپيچی همه را لای حرير احساس ،

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

و خداحافظی شادی ، در آخر روز

و نگهداری يک خاطره خوش تا فردا

عشق بازی به همين آسانی است ....

فرستنده عزيز : مجتبی کاشانی - پاريس

 Up

عشق وقتي بشود دات ‌كامي

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون  لـيـلـي
كـه شـده   رابـطـه‌ مـان   ايـمـيـلـي
حــيــف   ازان   رابـطـة   انـسـانـي
كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق  وقـتـي  بـشـود  دات‌كـامي
حـاصلـش نـيـسـت بـجـز  نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟
برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت  ايـمـيـل   زدم  پـيشـترك
جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است
بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك
قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر  دلـخـور  ازيـن  ايـمـيـلـم
كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن
هـمـه را جاي "اوكِي"، "كنسِل" كن
OFF كـن  كـامـپـيـوتـر  را  جـانـم
يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت
روي  كـاغـذ  بـنـويـس  بــا  دسـت
نــامـه  يـك  حـالـت  ديـگـر  دارد
خـــط ِ  تـو  لـطـف ِ  مـكـرر   دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام
دلـخـور  از گـردالـيِ  @  شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون
كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه  فـردا  تـلـفـن خـواهـم كـرد
هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر  پـيـش  تـو  خـواهـم  آمـد
هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي
ديــگر از  مــن  نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي  پـسـت نـمـودم  بـهـرت
بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
 Up

یک سلام عاشقانه

سلام به تو عاشق ايرانی

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش .

هم منتظر حادثه ، هم فکر خطر باش .

زندگی با عشق زيباست ، زندگی بی عشق بی معناست .

خوش باشی و سبز ، آبی باشی و بی قرار .

اميدوارم همه شما هر کجا باشيد ، عاشق و بيدار و پايدار و سبز باشيد .

اگر عشقی نباشه ، آدمی نيست . اگر آدم نباشه ، عاشقی نيست ،

 نپرس از من چه آمد بر سر عشق ، که حرف من بجز شرمندگی نيست ...

به اميد ايرانی آباد ، ايرانی سبز ، ايرانی عاشق .

فرستنده عزيز : بهزاد نیساری

 Up

ضدحال یعنی...

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو !

ضد حال يعنب موزيک دانلود کنی رو  99% ( DC = Dissconnect ) بشی !!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون نوبت تو که برسه تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد یا ازدواج بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با 9.75 افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت 7 بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی!

ضدحال يعنی بعد از اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه 10 !
ضدحال يعنی داداش کوچیکت دوشاخه مودم رو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو !
ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی کارگردان شدنِ حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
 

ضدحال يعنی پژو RD!
ضدحال يعنی فیلم هندی بزن بزن!
ضدحال يعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه 90 !
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

فرستنده عزيز : عمو حامد !!

 Up

 

گوشه هايي از راهنماي استفاده از !DELL Laptop "رايانه کيفی دل" تحت نظارت فرهنگستان زبان و ادب فارسي

 

  شما به تازگي يك رايانة كيفيِ دل خريداري کردين. پيوستن شما رو به جمع "دلدار" ها تبريک ميگيم! وقتي

رسيد به دستتون، اون رو توسط يک عدد "د لگشا" DELL سفارشتون تو يك کارتن منقوش به علامت تجاري

(در بعضي نسخ: تيغ موكت بري!) باز کنيد. اگه از شانس بدتون توي كارتون خالي بود، بزنيد تو سرتون و هوار

بزنيد: آااي.. وااااي.. "دل تو دلم نيست"!! اگه نه هم که دلتون رو بردارين و يه "سوته دل" بزنين. اگه رايانة

كيف يتون از انواع ك موزنش باشه, شما "سبکدل" به حساب ميايد، ولي اگر از نوع سنگين وزن باشه "سنگدل"

محسوب ميشيد. همچنين، ضخامتِ رايان ههاي كيفي (مثل ضخامت خيلي چيزهاي ديگه!) از شاخ صهاي مهمه

اونه: شما يا "نازکدل" هستين يا "د لگنده".

بعد از بيرون آوردن رايانه كيفي، دكمة بزرگ سبز رنگ رو فشار بدين تا "روش ندل" بشيد. دقت كنيد كه اگه

صفحة نمايشگر خرابه يا به عبارتي "کوردل"يد، و يا نور صفحه كمه يا به عبارت تكنيكي "تير هدل" هستيد، حتمًا

رايانه كيف يتون رو پس بفرستيد. مواظب باشين که رايانه كيفي رو تو کيف کوچيک و يا روي سطح نرم

نگذاريد، چون ممکنه "دلتنگ" بشه و بعد "دلگرم"! چنانچه رايانه كيف يتون بيش از اندازه "دلگرم" بشه امكان

"دلسوخت هگي" وجود داره!

از ويژگيهاي رايان ههاي كيفي جديدِ دل، امكان نصب سادة شبك ههاي خانگيه. اين بدين معناست كه چنانچه اين

رايانه دوميه كه از دل ميخريد، و الان "دودل" هستيد، به صورت خودكار و از طريق كارت بي سيم، "دل به دل راه

داره" و پرونده اي كه از دل در مياد، به دل ميشينه.

در قسمت پشتي رايانه كيفي شما چهار پيچ كوچك ("د لپيچه") قرار دارد كه چنانچه با پيچ گوشتي ("د لگشا")

بازشون كنيد، گارانتي رايانه كيف يتون باطل ميشه و چنانچه به اين نتيجه برسيد "ديگه اين دل واسه ما دل نميشه"

امكان تعويضش نخواهد بود.

بعد از مدتي استفاده، به خصوص در محيط پر گرد و خاك، امكان داره رايانه كيفي شما "د لچركين" بشه. در اين

حالت ميتونيد با مصرف كمي الكل دل بشوريد تا دوباره "پا كدل" بشيد.

به خاطر داشته باشيد كه سطح شهر مملو از "دلبر"ه و لذا شديدًا توصيه ميشه كه دل به دست هركسي نديد كه يه

وقت "دلباخته" و "بيدل" نشيد. به علاوه پيشنهاد ميشه براي پيشگري از خطر "د لکندن"، از قفلهاي مخصوص

رايانة كيفي ("د لبند") استفاده كنيد.

براي ليست آخرين قيمتها سري به "دل خوش سيري چند" بزنيد.

 

ضمنا اگر شما نيز نظری ، انتقادی و يا مطلبی داشتيد ،

 ميتوانيد در وبلاگ عشق ايرانی آنرا مطرح كنيد و در صورت جالب بودن ،

 آن مطلب را در اين قسمت همراه با نام فرستنده آن می گذاريم .

 آدرس وبلاگ عشق ايرانی : http://loveirani.blogfa.com

 Up

مخلص تموم ايرانيهای وطن دوست و عاشق  

امين محمودی  
 

 
 

تهيه شده توسط عشق ايرانی, تمام محتويات سايت رزرو شده است

Thursday, 12 March 2009

طراحی وب سايت : امين محمودی

طراحی در: ايران/شيراز